تبليغاتX
ارغوان شرقی پلاک 27 - یک پست
بخاطر زمانی که خیلی هم طولانی شده و اینجا چیزی نوشته نشده و از همین رو شایعات زیادی حوالی این وبلاگ به گوشم می خوره (یا گوشم رو می خوره) تصمیم گرفتم محض اثبات بعضی چیزها یک پست بنگارم. و از آنجایی که فرصت کوتاه است (و برخی مسائل دیگر)، تصمیم گرفتم به صورت نمایشی پستم را اختصاص بدهم به پاسخ یک چند کامنتی که آمده و چیزهایی پرسیده شده:

به علیکسجون: اطراف کرمانشاه پر است از چیزهای دیدنی و اساسا خود کرمانشاه (به جز همان تکیه معاون‌الملک که  شاهکار است و تکیه‌ای دیگر که حالا اسمش خاطرم نیست) می‌ماند یک طاق بستان و دیگر زیاد حرفی برای گفتن و دیدن نیست. پس اصل حواشی این شهر است: بیستون، سراب نیلوفر (که بیداد است)، غار قوری‌قلعه، پاوه و ... که وقتی می‌بینی شان حسابی دلشاد می‌شوی.

به علیکس‌خان: در حال تهیه مقدمات ساخت  و ساز یک تله‌فیلم برای تیوی هستم و به این دلیل است که فرصت نوشتن (و البته قبل از آن خواندن) به دست نیامده این ماه‌های اخیر.

به علیکس و سایرین: قنواتی شده مدیرمسئول نشریات همشهری و قزلی را کرده سردبیر ماهنامه داستانی که قرار است دربیاید. قزلی با من تماس گرفت و در فکر تو هم بود البته. حالا کاری ندارم قزلی در چه حدی است ولی تو و هرکس که خیالاتی در سر دارد شاید به یک دردی بخورید (بخوریم). امروز قرار است بروم ببینم چه خبر است.

به مرتضی پسر دایی: البته خیلی ممنون که ما را به رویای خودت راه دادی اما فعلا خبری از کلاس‌های فیلمنامه‌نویسی نیست. و اصولا هم ما خیری از آن همه تدریس ندیدیم. یعنی شایدهم خیرمان به کسی نرسید. در واقع کسی از آن جلسات فیلمنامه‌نویس نشد که نشد. یک نفر شد که آن هم می‌خواهم توی سرش بخورد با آن شیوه کثیفی که پیش گرفت و شد. درواقع او هم با مالش اندام حساس آدم‌های مهم به جایی رسید نه با تعلیمات ما.

به حاجی مرتضی: آقا دمت گرم که به فکر مایی. آخر ما را چه به سایت و از این حرف‌ها؟

به حاج‌رضای گل و بلبل: داداش آذربایجان حتما و قطعا باید که یک شعبه مشروطه‌خوانی داشته باشد. زودتر راهش بیانداز که صدسال رفت و ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم. جلسات هم همچنان به‌راه است و حالا کم کم داریم کتاب آفاری را تمام می‌کنیم و حضار برآنند که بعد از اتمام این کتاب از مشروطه عبور کنیم و ادامه را دریابیم. یعنی فطرت مشروطه و ظهور و افول رضا میرپنج که می‌شود از ۹۰به بعد. به علی خرابتم رفیق.

 

+ نوشته شده توسط علیزخان در 87/04/16 و ساعت 11:52 |