آقاجان این خشت لعنتی از اول کج بوده وگرنه چرا یه شاعری که انقده آدم حسابی بوده باید 4تا 4تا خانوم بازی کنه اونم 4تا خواهر؟
عارف قزوینی رو میگم. همون که قبرش جلو در ورودی قبر ابن سیناس. همون که شجریان "به یاد عارف" رو به یادش خونده.
طرف هم شاعر بوده هم خوننده بوده هم تصنیف میساخته هم خوش قد و بالا بوده هم مشروطهچی بوده هم وطنپرست بوده هم خانومباز:
ناصرالدین شاه 4تا دختر داشته (کلا البته بیشتر داشته) که عارف موقعی که هنوز شاعر ملی میهنی نشده بوده و توی دربار برو و بیا داشته به ترتیب عاشقشون میشه و جالبه که هر 4تا خانوم هم جوابشون مثبته:
خواهر اول: اخترالسلطنه:
گر مراد دل خود حاصل از اختر نکنم
آسمان! ناکسم ار چرخ تو چنبر نکنم
خواهر دوم: قدرتالسلطنه:
نه قدرت که با وي نشينم
نه طاقت که جز وي ببينم
شده است آفت عقل و دينم
اي دل آرا سرو بالا
کار عشقم چه بالا گرفته
ترک چشمت ني ز پنهان
آشکار،آشکار، آشکارا، اي نگارا
خانه ي دل به يغما گرفته،خانه ي دل .....
خواهر سوم: افتخارالسلطنه:
افتخار همه آفاقي و منظور مني
شمع جمع همه عشاق به هر انجمني
ز چه رو شيشه ي دل مي شکني
تيشه بر ريشه ي جان از چه زني؟
سيم اندام ولي سنگ دلي
سست پيماني و پيمان شکني ...
خواهر چهارم: تاجالسلطنه:
تو اي تاج، تاج سر خسرواني
شد از چشم مست تو بيپا جهاني
تو از حالت مستمندان چه پرسي
تو حال دل دردمندان چه داني
خدا را نگاهي به ما کن
نگاهي براي خدا کن
به عارف خودي آشنا کن ....
این چهارمی البته خیلی آدم حسابی بوده: بخون!
