۱. "ظلم و استبداد فوقالعاده سی سال است این مملکت را فراگرفته... ما میبینیم آنهایی که بیعلم و جاهل بودند آمدند وزیر شدند و از منصب وزارت با علم و اطلاع شدند و حالا وکلای [مجلس]ّ ما هم همین طور. باید افکار آنها را [که الان بی علم و اطلاعند] توسعه داد."
نه برادر/خواهر من. این حرفا رو یه کسی که احتمالا اصلاح طلبه و می خواد (لیستش) واسه ۲۴ اسفند رای بیاره علیه اصولگراهای مجلس هفتم و وزرای حاج محمود احمدی نژاد نزده. این حرفا رو ۱۰۱ سال پیش تقی زاده تو مجلس اول زده. این قصه حاکمیت کوتوله ها بر "سایرین کوتوله پسند" سر دراز داره. به درازی تاریخ باشکوه یک ملت. گرچه مجلس اول قانون گذاری عقلایی داشته که مجالس همه سی سال اخیر نداشته. میدونی چرا؟ احتمالا چون اونا عمرشون کفاف نداد که باشن و نماینده بشن.
۲. تو خیال میکنی اولین حاکم ایرانی که اهل تسامح و تساهل بوده محمد خاتمی بوده اما نبوده. اولیش من هم نمی دونم کی بوده اما یکی مونده به آخریش رو (با فرض اینکه آخریش خاتمی بوده) میدونم کی بوده: محمد.
این محمد با محمد خاتمی یه نفر نیستش. این محمدشاهه. بابای ناصرالدین شاه. وزیرش هم حاج میرزا آقاسیه که انگار صوفی مسلک بوده و محمدشاه مریدش بوده. البته می دونم که این دوتا جفتشون بدنامن ولی به هرحال باید قبول کنی که تو دوره ۱۴ ساله صدارت آقاسی هیشکی به جرم سیاسی زندان و اعدام و شکنجه نشده و آزادی بیان رسمیت داشته و هرکی آزاد بوده هرچی می خواد چاپ کنه. خیلی چیزا هم (در حد وسع شعور مولفین) منتشر شده. مثلا رساله "دستورالاعقاب" که صاف میزده تو برجک خود آقاسی (آزادی مخالف).
"همه اسباب جنگ مهیا بود و ما تنبلی کردیم... خودم پیش خودم خجل بودم... با وجود آنکه سه ایلچی انگلیسی در سه عهدنامه صریح نوشته بودند که دولت انگلیس [را] به امر افغانستان به هیچ وجه رجوعی نباشد اعلام جنگ رسید... مردم ایران چنان ندانند [یعنی گمان نکنند] که من از سفر و جنگ خسته شدم... هرگز! هرگز! هرچه دارم برای شما میخواهم. نه در بند خانه و اطاقهای با زینت و لذت و خوشگذرانی هستم [یعنی نیستم]"
اینی که خوندی بیسابقه ترین اعترافیه که یکی از صاحبان ایرانی قدرت کرده و اشتباه خودش رو (شکست در جنگ هرات و جدایی افغانستان از ایران) معترف شده و دستور داده متن اعترافنامه رو در نخستین روزنامه ایران "باسمه بزنند". این اعتراف مال محمد خاتمی نیس بلکه مال محمد شاهه. آره جونم.
