۱) اصلا در این مملکت از اول ناف تاتر را با خشونت بریدهاند نامردها. فریدون آدمیت در کتاب "ایدئولوژی نهضت مشروطه" بخشی از مذاکرات مجلس اول رو آورده:
نظامنامه انجمن بلدیه گفته که در شهرها "کتابخانه و قرائتخانه عمومی و دواخانه و تیاتر و موزه" برپا گردد. حالا قرار است نمایندهها راجع به این بند نظامنامه نظر بدن:
بحرالعلوم کرمانی: خیلی غریب است که نظامنامه را با نوشتن اینطور الفاظ به مجلس آوردهاند [منظورش لفظ تیاتره]... موزهخانه هم فایده ندارد.
محمد اسماعیل آقای تاجر: ضرری ندارد. تیاترهایی هستند که به جهت وعظ و تربیت و آگاه کردن مردم تشکیل مییابند.
میرزا ابوالحسنخان: [راجع به موزه] آثار کهنه را در آنجا میگذارند، باعث بصیرت مردم و فایده زیاد است.
صنیعالدوله: (رییس مجلس) این یک لفظ تیاتر هیچ نوشته نشود بهتر است.
و به این شکل "تیاتر" از اولین قانون مصوب مملکت حذف میشود و هنوز هم اوضاع به همان منوال است.
2) کلا خشت اول کج که باشه دیگه کجه که کجه. این یه اصل خرافاتیه که مورد تایید ماس. اصل 35 قانون اساسی مشروطه: "سلطنت ودیعهای است که به موهبت الهی از طرف ملت به شخص پادشاه مفوض شده."
خداوکیلی اینم شد حرف، شد منطق؟ اگه موهبت الهیه، ملت چکارهس که تو کار خدا دخالت کنه؟ اگه ملت تفویض کرده، چه ربطی به خدا داره آخه؟ ملت مگه عقلش با مقدرات الهی همسوئه که یه چیزی، هم بتونه موهبت الهی باشه هم مفوض ملت؟ اگه اینطوره که ملت آمریکا (که عاقلتر از ما بهنظر میرسن(چون تونستن موشک بفرستن فضا و ما نتونستیم)) وقتی به بوش و کلینتون رای میدن این درست خود موهبت الهیه دیگه. تازه آمریکاییا که آدمای شدیدا مذهبیای هم هستن (از من که مذهبیترن).
خلاصهش این از اول اینجوری بنا شده و هنوز هم "مشکل" آبشخورش همینجاس. گرچه اینی که 101 سال پیش تصویب شده مترقیتر از اوضاع فعلیه چراکه اصل 35 سلطنت مطلقه رو تبدیل کرده به مشروطه و الان جمهوری هستیم و مطلقه.
