ایمان دارم روح تاریخ مرا بابت کتاب هایی که نصفه رهایشان کرده ام خواهید بخشید چراکه هزار هزار کتاب نخوانده هست که باید بخوانمشان حتی اگر نخوانمشان. و اصولا مگر من یک نفر چقدر توان دارم که بار همه نوشته های بشری را به تنهایی به دوش کشم و زیر خواندنشان طاقت بیاورم؟
مهمتر از همه "بوف کور" بود که نصفه رهایش کردم و می دانم که نخواندنش احتمالا اُمُلی است. البته اگر از من بپرسی می گویم کتاب بسیار خوبی بود ولی فعلا مدت هاست قصد تمام کردنش را ندارم.
"آمریکا"ی کافکا را با کمال میل در فصل آخرش متوقف کردم و نتیجه گرفتم خوشم نمی آید تمامش کنم.
"جهالت" کوندرا را با اینکه کم حجم هم بود همان جاهایی که داشت راجع به نوستالژی صحبت می کرد از خواندنش دست کشیدم و حتما روزی خواهم خواندش. جهالت البته یک سودی هم برایم داشت که داخل "جعفرانه" (همان سلسله داستان هایی که داخل همشهری جوان چاپ می شد) از آن نقل قول هم کردم و نشان دادم که چه آدم کتاب خوانده ای هستم! خجالت آور نیست؟
"شوخی" کوندرا را ده سال پبش از عطا گرفتم و صفحه اولش را که خواندم میان ترم هایم شروع شد و دیگر نمی دانم چرا نخواندمش و عطای بیچاره هرچه گفت پسم بده ندادم که ندادم تا اینکه گمش کردم (یا شاید هم پس دادمش و یادم رفته. الله اعلم!)
"نیروهای مذهبی بر بستر حرکت نهضت ملی" (علی رهنما) را ۶۰۰ صفحه ای خواندم و خورد به نگارش فیلمنامه زیرزمین و دیگر خوانده نشد. کتابی بود (و هست) بس شاهکار که از بهترین های تاریخ معاصر است و کلی صفا دارد خواندنش. ۴۰۰ صفحه بیشتر باقی نمانده که بخوانم.
"دیوان سومنات" ابوتراب خسروی را نصفه رها کردم و لعنت به من! و از درگاه میثم خان محمد شرمسارم. میثم خان به موت قسم می خوانمش.
"چاه بابل" رضا قاسمی را چون نصف اوراقش را گم کردم نصفه ماند.
عوض اینهایی که نخواندم "جنایت و مکافات" را دوبار خواندم که خودش کار مهمی است. حالا هم مشغول مطالعه مشروح مذاکرات مجلس اول (دارالشورای ملی) و ایدئولوژی نهضت مشروطه (فریدون آدمیت) هستم و این کتاب آخری را عطا نصفه رها کرد اما در لیست نیمه کاره هایش نیاورد!
