وقتی بشود قهرمان فیلمت را نرسیده به آخر فیلم بکشی و بتوانی بدون قهرمان، فیلمت را ادامه بدهی... وقتی فیلمت یکی از آن بدمنهای ناجور داشته باشد که همیشه داخل همه فیلمها به شکلی دیوانهوار و روانپریشانه آدم میکشد و آخر سر هم یک پلیس بسیار باهوش یا یک آدم باهوشتر از پلیس دخلش را میاورد، وقتی یکی از این بدمنها داخل فیلمت باشد و آخر فیلم سر به سلامت به در ببرد... وقتی باهوشترین پلیس ممکن را بگذاری توی فیلمت و همه را مطمئن کنی که این آقا همانی هست که آن بدمن نابکار را چپه میکند (عین همه فیلمهای دنیا) اما هیچ کاری نکند یعنی نتواند که بکند... وقتی یک آدم گردنکلفت یک جنایتکار بسیار حرفهای را برای انهدام همان بدمن روانی استخدام کند و تو مطمئن شوی که این جنایتکار بسیار حرفهای یک اتفاق مهم بوجود میاورد اما بعد از مقدمه نسبتا مفصلی بلافاصله و بیهیچ اثر و تاثیری دخلش بیاید... وقتی قهرمان باهوش فیلمت همه را با هزار ترفند ماهرانه به هوش و قدرت سازماندهی خود مطمئن کند و آنوقت با یک تصمیم بسیار احمقانه که از هیچ (بلانسبت شما) خری سر نمیزند، خود را به کشتن بدهد... وقتی فیلم ساخته شدهات را درست جایی تمام کنی که نباید تمام شود اما درست همانجا باید تمام شود... وقتی فیلمت حال و هوای وسترنهای غریب سالهای دور را داشته باشد و الگوهای همان فیلمها را برداشته باشد و درعین حال اصلا فضای قصه قلابی نشده باشد... وقتی "وقتی"های بالا داخل فیلمت باشد و یک عالمه "وقتی"های دیگر هم باشد که مضمون عجیب فیلمت را ساخته باشند و فیلمت شده باشد فیلمی درستایش آنچه قبلا بوده و آنچه بعدا نیست، آنوقت فیلمی ساختهای با قهرمانهای اصولگرا (قهرمانهایی که همان سالهای "قیصر" و "جویندگان" دورهشان به سر رسید) که با اینکه زمانه بر وفق اصول ای آقایان قهرمان نیست اما هنوز هم عمدهشان (آنهاشان که پیر نشدهاند) احساس کهنگی نمیکنند و حتی نمیفهمند که ناکامیهایشان از همین روست... وقتی که یک همچو فیلمی بسازی اگر اعضای آکادمی عاقلانه فیلمت را نگاه کنند آنوقت حتما تو را کاندید اسکار فیلمنامه میکنند و ما برایت دعا میکنیم برنده شوی برادرم کوئن جان.
"پیرمردها سرزمینی ندارند" مال برادران کوئن است و مال من است و مال هرکه خوشش بیاید. بعضیها نمیپسندند اما برای من و اعضای آکادمی فیلم بزرگی بود و با کمال میل برادران مذکور را در هشت نه رشته کاندید اسکار کردیم. "پیرمردها..." از معدود فیلمهای دنیاست که از عشق نمیگوید و همچنان فیلم خوبی است و اصولا ساختن همچو فیلمهایی از سختترین کارهای بشری است و کم پیش میاید که فیلم خوبی در ذهنتان باشد و تمام یا بخش مهمی از آن عشقیده نشده باشد. پیرمردها حتی اگر خوشت نیاید هم گیجت میکند و این گیجی از آن دست گیجیهای مهوع نیست (احتمالا)، یک جور گیجی خاصی است که بیشتر شبیه حیرانی است، حیرانی بشر کامل (عین آدمهای فیلم) نسبت به جایگاه یک موجود بیدست و پا و البته امیدوار به آینده (یا به هر چیز شبیه آینده: آرمان، زندگی، هدف و ...) که نمیداند قرار است... (این جمله بنا به طبیعت فیلم پایان ندارد).
سارا جانم دعا میکنم دوباره که ببینی خوشت بیاید، آمین!
