کلا باید بدونین که ناصرالدینشاه موجود جالبی بوده و البته معنی حرفم این نیس که آدم ضایعی بوده و قطعا نمی گم که ضایع نبوده. بهرحال یه چیزی بوده که با تصویری که ازش به ما نشون دادن خیلی فرق داشته.
مثلا از چیزای جالبش یکی این بوده که دو تا صدراعظم آدم حسابی داشته که البته دومیش رو کمتر می شناسیم: میرزا حسین خان سپهسالار.
اونطور که تاریخ میفرماد این آقا بدجوری اصلاح طلب بوده و کلی کار حسابی کرده واسه مملکت و وقتی نتونتسته از پس بدنه نالوطی دربار (این بدنه تو همه حکومتا هستش و بدجوری باهات میخوره به گیر) بربیاد استعفا داده. در واقع میشه گفت سپهسالار پیر اصلاحاتی بوده که به مشروطه منجر میشه.
از جالبی قبلهعالم یکی هم اینه که اصولا وقتی از دول خارجه وامای سنگین میگیره و در ازاش کلی امتیاز میده و بعدش با پول واما یه دوباری میره اروپا، اونجاس که میفهمه مملکتش چه نافرم از سایر بلاد عقب افتاده و بنابراین از سپهسالار به بعد هر نخستوزیری که میذاره سرکار ازش میخواد که رفرم کنه و البته انقدر همه وزرا در مواجهه با بدنه فاسد دربار و هرم نامربوط قدرت (حکمرانان ایالات و ایلات و ...) به گیر و گور میخورن که تهش مشروطه راه میافته.
از جالبی شاهشهید یکی دیگه هم اینه که تصمیم میگیره پول سفر سومش به اروپا که جور شد بره اونجا یه دانشگاه خوب ثبتنام کنه و درس بخونه البته قبل اینکه فرصت کنه وام بگیره میرزا رضا کرمانی دخلشو میاره. خلاصه جدا به نظر من ناصرالدین آدم جالبی بوده و هزار نکته باریک و کلفت دربارهش هست که به خوندنش میارزه اما اخیرا آخرین چیز جالبی که راجع بهش کشف کردم اینه: تاج السلطنه. یه خانوم کاملا روشنفکر و مترقی که بدجوری آدم متفاوتی بوده و البته دختر ناصرالدینشاه هم بوده. این خانوم خاطراتش رو نوشته و بعدا یه خانوم دیگهای (منصوره اتحادیه نظام مافی) اونو چاپ کرده. اینم یه بخشایی از حرفا و افکار خانوم:
§ عصرها را حسب المعمول به حضور اعلیحضرت تاجدار پدر بزرگوار خود می رفتم و اغلب مورد تحسین و تمجید واقع می شدم و به من نوازش می كردند و همیشه به من مرحمت می كرد. یك پول طلایی از جیب خود بیرون می آورد و مكر را می فرمود: این دختر خوشگل است و شبیه به شاهزاده های فتحعلی شاهی است. من به قدری از پدرم می ترسیدم كه هر وقت چشمم به او می افتاد بی اختیار گریه می كردم و هر قدر به من نوازش می كرد تسلی پیدا نمی كردم. چون من هیچ مردی را غیر از پدرم نمی دیدم در نظرم این شخص فوق العاده و قابل ترس می آمد.
§ هر اصلاح طلب وطن دوستی كه می خواهد معایب كار خود را رفع كرده و هیات جامعه خود را به مراتب كمال برساند باید بداند كلمات مقدسه آزادی، برادری، برابری، دادگری با آن همه تاثیرات دلپذیر كه متضمن آن است وقتی مقرون به فایده می شود و نتیجه می دهد كه اساس آن استوار باشد. ما از داشتن حریت، اخوت، مساوات، عدالت وقتی منتفع می شویم كه صاحب خلق كریم باشیم، تجارب تاریخی، اموال فلاسفه و حكما و نظام اساسی هر شریعت و آیین به ما می فهماند كه: مكارم اخلاق روح كالبد هر نوع بشر، قوت معنوی اهل عالم، ركن متین كلمه اصلاحات است.
§ افسوس و باز افسوس كه در آن تاریخ باب علم به روی نسوان از هر جهت بسته و ابدا راهنما و تعلیمی از برای خود موجود نمی دیدند و به همین واسطه تحصیل من خیلی كم و بالاخره هیچ بود و این حرمان ابدی با من انیس و جلیس بود بود در هنگامی كه «بیزمارك» از پاریس برمی گشت... در یكی از مجالس به حاضرین گفت: «ما با معلم مدرسه به فرانسه غلبه كردیم.
§ اگر این پدر تاجدار من خود را وقف عالم انسانیت و ترقی ملت خود و معارف و صنایع می كرد چقدر بهتر بود تا اینكه مشغول یك حیوانی، اگر آنقدر زن ها را دوست نمی داشت و آلوده به لذایذ دنیوی نشده، تمام ساعات عمر مشغول سیاست مملكت و ترویج زراعت و فلاحت می شد، چقدر امروز به حال ما مفید بود و در عوض اینكه من در این تاریخ از گربه های او مجبور شده صحبت می كنم از رعیت پروری، معارف طلبی، كارهای عمده سلطنتی می نوشتم چقدر با افتخار بود ... و اگر می توانستم او را در عوض بدبخت، خوشبخت بنگارم، چه میزان در این ساعت قلبم مسرور بود افسوس... كه در آن عصر و زمان تمام غرق غفلت بوده و بویی از انسانیت به مشامشان نرسیده و به قدری آلوده به رذایل و بدی ها بودند كه قرن ها خرابی به یادگار گذاشته اند كه اصلاح پذیر نیست
§ تقریبا اعلیحضرت پدر تاجدار من هشتاد زن و كنیز داشت. هر كدام ده الی بیست كلفت مستخدم داشته، عده زن های حرمسرا به پانصد نفر بلكه ششصد می رسید و همه روزه هم یا خانم ها یا كلفت ها ... خدمه ها از اقوام و عشایر خود جماعتی را می پذیرفتند. و هر روز بالاستمرار در حرمسرای هشتصد، نهصد نفر زن موجود بود و تمام این خانم ها منازل و حقوق و اتباع از كلفت و نوكر و تمام لوازم زندگانی در بیرون باشند. مگر زن های تازه كه از دهات و اطراف اختیار می كردند به دست خانم ها می سپردند كه یك قدری آداب و رسوم را بفهمند بعد منزل جداگانه به ایشان می داده اند.
§ تكلیف زن های ایرانی، استرداد حقوق خود مانند زن های اروپایی، تربیت اطفال، كمك كردن با مردها مانند زن های اروپایی، پاكی و عفت، وطن دوستی، خدمت به نوع، طرد كردن تنبلی و خانه نشینی، برداشتن نقاب.
اینم عکسش:

